تبليغاتX
باران قاصدک
هوم

تو از کدامین رویای من سر بر آوردی


که هزاران رویا از تو سبز شد



و دانه ای سحر آمیز خنده


اسمان غصه را شکافت



نردبان رویا قدش به خوشبختی مان نخواهد رسید


و هیچ سقفی
                آسمان با تو بودن را نخواهد پوشاند



مگر جه کسی جز تو می تواند آسمان را


تا پیش چشمان من پایین بیاورد

 

پ ن:مادونفر بودیم که خدای آسمان روی سرمان فرود  آمد

پ ن:یک  پست دو نفری

یک شعردو نفری

یک  رستگاری دو  نفری

در ساعت۲۳:۱۵

پ ن:

 

الهه ی نازم

تولدت مبارک

...چهارشنبه 20 آبان1388 10:17 سمانه مالمیر |

       

عفت يادت هست توي مدرسه الف نامي بود كه حس مي كرد با دامادشان دوست پسر هست؟يادت هست چقدر حالمان را به هم مي زد خاله زنك بازي هايش؟كه تا مارك لباسش را بلد بود؟

 يادت هست فكر مي كرد همه ي پسر هاي دنيا فقط به دنيا آمده اند كه زل بزنند توي صورت او؟هر پسري كه از بغلش رد مي شد مي شد خواستگار و عاشق او به خيالش؟

يادت هست چقدر بدمان مي آمد عفت؟

عفت از خاله زنك بازي دختر ها حالم به هم مي خورد...

به من چه ربطي دارد پول لباس خواهر فلاني توي مراسم نامزدي چقدر شده يا با داماد جان چه sms هايي رد و بدل مي كند؟(عُق)

عفت خب منم بلدم پول لباس هايم را به رخشان بكشم تا حساب كار دستشان بيايد خب!!! عفت اگر من خانه شان نمي روم و دعوتشان نمي كنم خانه مان فقط به خاطر خودشان است...

عفت وقتي آدم ها فكر مي كنند بايد براي من از بيمزه گري ها و كارهاي بي كلاسشان...كلاس بگذارند من به اين فكر مي كنم كه اگر شروع كنم از زندگي شخصي خودم برايشان تعريف كنم كه افسردگي مي گيرند...بعد ريز ريز توي دلم مي خندم كه آدم ها فكر مي كنند كه الان من دارم بهشان حسودي مي كنم مثلا!!!نه به اين فكر مي كنم كه اگر الان يكي محكم بكوبم توي صورتشان چه حالي مي شوند!!!يا فكر مي كنم كه كداممان را از پنجره پرت كنم پايين...

عفت به من چه ربطي دارد ها؟

تو بلدي به ماجرا هاي  بيمزه بخندي ؟نه؟

عفت من از سبك گري بدم مي آيد...

من فقط بلدم صاف صاف را بروم  و به هيچ كس هم نگاه نكنم...

عفت من دوست دارم اين فكر را كه هيچ كس هم به من كار ندارد...حتي اگر داشته باشد!!!

عفت اگر آدم ها تو را به خاطر باكلاس شدن دوست داشته باشند چه كار مي كني ها؟

عفت اگر يكي تو را بكند الگوي رفتاري خودش و مدام بخواهد مثل تو عمل كند چه حسي به تو دست مي دهد؟

عفت با خود شيريني آدم ها  چه كار مي كني؟ وانمود مي كني خوشت آمده ازشان؟

عفت چقدر دوست دارم آن آدم ها  را كه حسود نيستند...

چقدر دوست دارم جك هاي تكراري اعظم را كه مي خواهد مرا بخنداند...

تو هم مثل من از بعضي ادم ها  فرار مي كني عفت مگر نه؟

تو هم اصلا نگاهشان نمي كني كه بفهمي نگاهت مي كنند يا نه...آخ عفت اگر آن پسر هاي  بيمزه  پشت سرمان نبودند حتما بغلت مي كردم...

عفت كلاس هاي شنبه ام كه تمام مي شود مثل موشك از كلاس مي پرم بيرون و سوار سرويس مي شوم كه فكر نكنم كسي نگاهم مي كند يا منتظرم است...كه نشنوم آدم ها در مورد من حرف هاي خوب خوب مي زنند!

عفت يادت هست من مي گفتم آدم ها از هر جايي كه باشند شبيه هم هستند؟عفت نيستند... من شكست خوردم ...اما آدم ها فرق دارند...فرهنگ ها فرق دارند...

عفت من حالم به هم مي خورد وقتي هم كلاسي هاي تهراني ام  فقط دوست صميمي من مي شوند... بخدا دلم مي سوزد عفت!!!

عفت من تازگي ها عاشق "سمانه"شده ام. همكلاسي ساده و دوست داشتني ام.عفت وقتي گفت دلش مي خواست مثل من باشد دلم مي خواست لپ هايش را محكم بكشم كه دردش بگيرد...اما دلم گرفت عفت...

من چطور به آدم ها بفهمانم كه خودشان كم چيزي نيستند؟

كه لازم نيست دروغ ببافند و آب و تاب به ماجراهايشان بدهند كه آدم از آنها خوشش بيايد...

من خسته شده ام عفت... از قايم كردن خودم خسته شده ام ...

از اينكه وانمود كنم حرف هاي x جالب و جذاب است خسته شده ام...

چرا وقتي كسي از من بهتر نيست بايد جوري وانمود كنم كه حس كند بهتر است بعد پر رو بشود ؟ها؟

عفت فقط به تو مي شود گفت چقدر دردناك است يك نفر به تو زنگ بزند و بگويد كه مي خواهد عقد كند و تو خوشحال شوي بعد او گريه اش بگيرد...

عفت به مرد ها بگو هيچ وقت گريه نكند...خب؟

 

عفت من از خاله زنك بازي دختر ها متنفرم...

عفت من از اينكه گاهي به سرم مي زند مثل خودشان كلاس بگذارم كه حساب كارشان بيايد دستشان و ديگر ساكت شوند متنفرم...

عفت آدم چقدر بايد بي معني باشد كه دانشگاه را با سالن مد اشتباه بگيرد ها؟

عفت به من و تو چه مربوط است فلاني با دوست پسرش مي آيد و مي رود؟ فلاني آرايش مي كند ، يا چقدر لباس فلاني زشت است؟ عفت مگر من و تو كامل هستيم كه ديگران را مسخره كنيم؟

آخ عفت...

.

.

.

آدمي كه خوب باشد همه خوب بودنش را مي فهمند. اما اگر تلاش كند كه خودش را هم خوب جلوه بدهد و خوب بودنش را بكوباند توي سر بقيه حال آدم ها را به هم مي زند...واي به حالي كه بد باشي و ادعاي خوب بودن هم بكني ...

 

 

 

 

 

پ ن : ليوان شيرم رو مي برم دم دستشويي پيش مامان كه دارد ظرف مي شويد مي دهم و مي گويم: اگر بوسم كني اجازه مي دم ليوان شيرمو بشوري!

 

پ ن:خدا ياهو را آزاد كند!!!

 

پ ن : پست بعديم ايشالله بشه ۴ شنبه

پ ن : دستتون درد نكنه نظر دهي پست قبلي انقدر برام دست زديد كه قرم گرفت

...یکشنبه 17 آبان1388 9:8 سمانه مالمیر |
وقتی به تو بگویم دوستت دارم...

 

مغرور می شوم

که غرورم را برای ابراز عشق به تو

 

زیر پای تنهایی هایم له کردم...

 

آری مغرور می شوم...

مغرور به تو...

 

 

پ ن :من ايميل ندارم تا اطلاع ثانوي...

 

...چهارشنبه 13 آبان1388 9:55 سمانه مالمیر

(1)
اين روزها
باران  چه  شاعرانه  نامت را زمزمه مي كند .
و زمين سرشار مي شود از عشق...
اينجا منم ...
كه تنها روي زمين راه مي روم...


(2)
خوش به حال باران...
كه تو ، دست هايت را به سويش دراز مي كني ...

خوش به حال باران...
كه روي شانه هاي تو، آرام مي گيرد...




(3)
پنجشنبه عصر من توي مغازه كنار بابا بودم كه نم نم باران شروع به باريدن گرفت .
بعد به بهانه ي خريد راه افتادم طرف خيابان انصار كه كنار خيابان خودمان است...(نگران نباشيد توي خانه همه از ديوانه بودن من آگاهي كامل دارند!
D)
چشمتان روز بد نبيند يك دفعه چنان آسمان سياه شد و باران شدت گرفت كه گوشي تلفن توي كيفم زير چادر خيس شد... اصلا جلوي چشمامو نمي ديدم...
هه هه ، وقتي رسيدم خونه پامو گذاشته بودم روي ايوان كه بند كتونيمو باز كنم دو كيلو آب از كفشم ريخت بيرون!!!
خلاصه زرشك گفتيم به باران هاي بندري...جايتان خالي رسيدم خونه مامان  گوشمو گرفت كردم تو حمام!!!


پ ن : من فقط سقف كوچكي مي خواهم كه بكشيم روي لحظه هاي با هم بودنمان
پ ن : خدا اين روزها كلي وعده هاي قشنگ توي تقويمم مي نويسد!
پ ن : خودت را با همه آدم ها قسمت نكن. فقط بعضي ها... فقط بعضي ها!
پ ن : اما با همه مهربان باش

پ ن : این روزها روزهای شلنگ تخته انداختن و از پله پریدن های من است!

جایتان خالی خیلی خوش می گذرد

پ ن : تازگی ها انقده دخمل خوفی شدم!!!

همه غذامو کامل می خورم... برام دست بزنید لطفا

...شنبه 9 آبان1388 13:36 سمانه مالمیر |
فقط برای این گریه می کنم که...

 

 

تو

 

 

آ

ر

ا

م

م

 کنی ...

 

گاهی ...

...چهارشنبه 6 آبان1388 9:50 سمانه مالمیر

تولد كابوس است...
هرچقدر مي خواهي اشك بريز كودك نازم!
ما زبان نفهم هاي دره ي جهانيم!
سالم است ، سالم...
.

.

.
زندگي فرو رفتن است...
دست و پا زدن
بيشتر وابسته ات مي كند به باتلاقي كه
بوي مستي مي دهد...
.

.

.
مرگ بيداري است...
حالا هر چه بيشتر بچسبي به  آستين هاي رويا
بيشتر رنگ كفني را مي گيري كه
توي چمدان خواب قبر مي بيند!
.

.

.
عشق عشق است
تنها چيزي كه از خود بودن لذت مي برد...
"دوستت دارم" نهايت عشق است!
.

.

.
كلمه رنگ است...
كه تو مي تواني بكشي روي صورتك هاي دنيا
مي تواني خرجش كني
بدون اينكه نگران جيب هايت باشي
مي تواني نثارش كني
فحش
نفرت
اميد
.
.
.
اما وقتي "عزيزم" گير كرد توي گلويت!!!
اين بار عشق ، غرور است...
.
همين جا
توي اين صفحه ي سفيد
مي توانم روياي رنگ باخته ات را دوباره نقاشي كنم
مست عطر حضورت شوم
و اشك هاي متولد شده ات را ببوسم
يا
.
.
.
"بي تفاوتي" را روي صورت خودم نقاشي كنم
اما
عشق عشق است
هيچ كاري نمي توانم انجام دهم با قناري كه توي دلم صدايت مي كند
" دوستت دارم "را روي صورتت مي كشم...
لبخند مي شود
نقاشي هايم هميشه كج مي شود...
.
.
.
غرور شعرم را دفن مي كند...

...شنبه 2 آبان1388 13:41 سمانه مالمیر |
تازگی ها جواب دادن نظر های وبلاگم بهم مزه می ده

 

ای دی مبارکمان توسط یک فرد مزخرف که درشان را زدیم هک شد...اگر گفتید دفعه چندمه؟

تازه خیلی هم بی ادب بودند...

 

ایمیلم عوض شد!!!

...چهارشنبه 29 مهر1388 10:9 سمانه مالمیر

آهااي
احساس دارم، احساس...

دست هايي را مي خواهم كه بلند كردنم را بداند، كه اشك هايم را پاك كند و
لب هايي كه آرام باش را ،آرام توي گوش هايم زمزمه كند...
انگشتاني را مي خواهم كه پيچش موهايم را دنبال كند...


آهااي
احساس دارم، احساس...

توي اين كوچه هاي دلگير تنهايي هرچه عميق تر نفس مي كشم نسيمت به ريه هايم نمي رسد عشق!
تنهايي مرا تنها گذاشته عشق. ديگر وقتي نه تنها باشم نه عاشق دستانم مي ميرند از سرما ، عشق.آهاي عشق، بي انصاف ترين احساس دنيا...

آهااي
احساس دارم، احساس...

دخترك كبريت فروش نيستم كه سرماي تنهايي ام را آتش بزنم عشق...
دخترك كولي هم نيستم كه از ديار دوستي ها مهاجرت كنم.
دخترك 19 ساله اي هستم كه دست هايش پر از شعر است و احساس...
شعر را براي چشمان تو مي خواهم
احساس را براي نبض دست هاي تو مي خواهم، عشق!

آهااي
احساس دارم، احساس
كفش هايم رنگ پريده تر از آنند كه بند هايشان را براي رسيدن به تو سفت كنم.
دستانم را نمي بيني چه معصومانه مي لرزند؟
من از پل معلق نفرت دارم عشق...
نگذار ...
نگذار گريه هايم  يتيم بماند عشق
نگذار غزل هايم نيمه تمام بماند
نگذار دردي نداشته باشم براي ناليدن
من از بلاتكليفي مي ترسم عشق
از بي بهانگي ها
از هيچ نبودن ها
از بي ترانه بودن ها مي ترسم عشق!

آهااي
احساس دارم، احساس...


اين انگشت هايي را كه تنهايي رهايشان كرده را ببين.خيره شو به اين ملكه تنهايي كه شاه ندارد.
شاهزاده ي قصه هايت بغض شده عشق.ببين سهم من شده "بغض شاهزاده".
بيا و چشمانم را ورق بزن، بيا تا ببارم بغض خاكستري روزهاي بي كسي را...
سهم من از شكست غرور مال تو عشق
باريدنم مال تو
خنديدنم مال تو
پريدنم مال تو عشق
فقط آسمان چشمانت را به دست هاي سردم ببخش
شب هاي مهتابي ات را به تيرگي ابرهايم ببخش
اوج گرفتنت را مي خواهم عشق
اسم زيبايت را مي خواهم عشق
آرام باش گفتنت را
دوستت دارم گفتنت را
هركه مي خواهي باش عشق...
تو را مي خواهم...

 

 

...یکشنبه 26 مهر1388 12:25 سمانه مالمیر |
سمانه...
سمانه ي چي؟
ـ استاد مالمير...
ـ چي؟
ـ م ا ل م ي ر
نخير بازم فايده نداره؛ گاهي مجبوري خودت بري و اسمت رو بنويسي و گاهي هم بايد دو بار بخونيش!!!
ماه مهر هميشه براي من تداعي گر اين خاطره است كه  ملتي از نام خانوادگي من مطلع بشن...

وقتي فاميليت يه جور هايي عجيب غريب تشريف داشته باشه و هي مجبور شي واسه ملت هجيش كني تا اشتباه ننويسن مي شي :من!!!
وقتي فاميليت "مالمير" باشه توي مدرسه و دانشگاه اولين نفري هستي كه مي ره پاي تخته ، چون معلم ها مي خوان ببينن كسي كه همچين فاميلي داره خودش چه جوريه؟آدميزاده آيا؟ يا گاهي هم از اينكه اسمتو ياد گرفتن ذوق زده هستند و مي خوان صدات كنن!
من عاشق فاميلي م هستم.
"مالمير" فاميلي منه كه اصلش "مال امير"بوده. "مال امير" و "مالمير" يعني دارايي بزرگان. (مثلا من بچه و دارايي اميرم!)البته دوستام مي گن كسي كه براي مال مي ميره!!!
 "مال امير" و "مالمير" اسم قديم منطقه اي هست توي اهواز كه مردمش قبل از ورود آريايي ها اونجا بازرگاني و كشتيراني و تجارت مي كردند.(اين مملكت مال ماست .آريايي ها هم مهاجر بودند. حالا بعضي ها صداشونو بلند نكنند!)توي نقشه ي كتاب تاريخ دوم دبيرستان هم اسنادش موجود هست. چند وقت پيش شبكه4يه برنامه مستند راجب دشت مال امير نشون داد خودم مونده بودم(اَََاَاَعجب آدمايي بوديم خبر نداشتيم.)
اصولا خاندان پدري من  از "مالمير" هاي اهواز و "مالمير" هاي نهاوند مي باشند.
مالمير به انگليسي يعني "شراب شيرين" و روسي يعني "صلح و دوستي" .
خلاصه مالمير يعني من...!(خدا به خير كنه!)
پ ن : سر كلاس اصول به استاد كه فاميليمو نتونست بخونه گفتم : استاد خب يكم معلوماتتون رو بالا ببريد!

 


 پ ن: نمی شه عکس گذاشت

...شنبه 18 مهر1388 7:37 سمانه مالمیر |

تشريف  مباركمان را منزل يكي از اقوام داشتيم كه فرمودند كامپيوتر مباركشان هنگ نموده و اين گره تنها به دستان شفا بخش ما باز خواهد شد!
خلاصه مرام داشت ما را خفه مي نمود و ما هم آستين ها را بالا زده و دست به كار شديم.
جانتان بلاي بد نبيند مشغول سير و سياحت در ويندوز بلا نگرفته شان بوديم كه هيستوري اينترنتشان بلاي جانمان شد!
متوجه شديم صفحه نظرات چند ماه پيش ما در تمام هفته هاي هيستوري مشهود مي باشد و بد ماجرا اينجاست كه يك نظر خصوصي نامربوط ما هم به طور اشتباه عمومي درج شده بود و چه سوءتفاهم ها كه بر نمي انگيخت!
جالب تر ماجرا اينجاست كه اين قوم دوست داشتني ما مثلا خبر ندارند كه ما وب داريم و جالب تر ماجرا اينجاست كه ... هستند.
خلاصه ما از زير نظر بودن بسيار بسيار بدمان مي آيد...
مادر خانومي
آقاي پدر
زيزي گولو آسي پاسي دراكولا تابه تا...
پ ن : ... تنها براي بالا بردن قوه ي تخيل شماست و ارزش ديگري ندارد.
پ ن : دبير تاريخ سوم دبيرستانم مي گفت تو شبيه زيزي گولو هستي . اين سوراخ رو مي گيرم از يه سوراخ ديگه در مياي...

...شنبه 18 مهر1388 7:13 سمانه مالمیر
Published by samaneh malmir & Designed by samatnt

samatnt

سمانه مالمیر

samatnt

http://samatnt.blogfa.com

باران قاصدک

باران قاصدک

باران قاصدک

گفتي ،شاعر كه شدي مي خواهمت!
.
.
.
و جاده عاشق قدم هايت شد
.
.
.
غافل از اينكه من ، شعر بودم ...
نه شاعر...
همچنان كه من به نفس هاي اين جاده زيبا دل خوش كرده بودم، تو عبور بودي نه عابر...
.
.
.
هزار سطر از آن شعر مي گذرد...
و هنوز هم نياز به قدم هايت ، مرا شعر مي كند، نه شاعر...
.
.
.
.
.
.
مژده**مژده**شما999.999 همین علافی هستید که از وبلاگ من بازدید میکنه*مژده** مژده **
من:همینی که هه!(بغض شاهزاده)یک نیمچه شاعر زیرزمینی
مستعارها: magicgirl-جوجه پرطلا- دختر آتيش پاره –هري - شياطين سرخ – مارمولك – مو قشنگ – خفن – پرنسس- خس و خاشاك-ارازل و اوباش...
سن:تفاهم مهمه...19،بخوانيد15سال و چندماه
سن وبلاگ داري(بر وزن بچه داري):سال 83 اولين وبلاگم به دنيا اومد
ظاهر: دماغ فيل ، لب شتر در حال چريدن پاي كرگدن چشماي قورباغه هيكل مارمورك ... به قول معروف ماه در بياد كه چي بشه ؟
محل زندگي :بچه واسه تو زوده برو با دكمه هات بازي كن ...خب حالا كه اسرار مي كني ... همساده بغليتونم خبر نداري؟
كد پستي:اين كارا چيه بابا بدش دستم
مهارات : شاعري – نويسندگي – احساسي بازي – مشاوره بودن – چشم يكي رو از كاسه در آوردن – مهربون بودن (به جون بچم)– بدجنس بودن – حرص خوردن - كتك كاري – قالب سازي-كل كل –آهنگ ساختن-گند زدن توي آهنگ هاي ساخته شده- سركار گذاشتن عموم –گفتن چرت و پرت – راه انداختن دعوا- جمع كردن دعوا-چزوندن بعضي ها – ورزش...
تکه کلام:شپشوي مغرض اوباش- –زرشك - فاز - گوگولي – كچل- كچل تتنور-اعصاب ندارما ...
زیباترین کلمه:عزیزم
دیالوگ به یاد ماندنی:خوش به حال شما بی گناهان
تريپ : اسپرت
چپ دست
علاقه مندي ها : كتاب – اسكيت - نواختن موسیقی (ارگ بخوانید پیانو)-كل كل - فيلم – اينترنت- راه رفتن زير بارون...
تلويزيون: مشاوره ازدواج- ميگ ميگ
اخلاق بد: جواب کسانی رو که بايد بدم نمی دم . حالشون رو نمی زارم کف دستشون . بعد مي شينم حرص مي خورم .
ورزش: پرتاب بالشت- تا كردن پتو- تشويق تيم مورد علاقه – يه عكسم با لباس ورزشي دارم(اون قديما فوتسال كار مي كردم)
درس مورد علاقه: شيمي – ديفرانسيل – فيزيك – گسسته – هندسه و هرچي چيزهاي سخته رو بي خيال بچسب به دانشگاه
شغل: بیشتر کار نظارتی هستش.میدونی؟خیلی سخته تو نمیتونی یعنی چجوری بهت بگم آخه تو هم که...چی سرت میشه؟
خواننده : تا من هستم را به اينا نمي دم كه: جرج مايكل و دارن هيس و محسن چاوشی
ابزار موسيقي:قابلَمه-ارگ(بخوانيد پيانو)
آهنگ : Godfather-رومئو ژوليت- گل اركيده- بي خيال همه چيزگوش مي دم

حيوان: ققنوس
فيلم : هرچي فيلم معنا گراي قشنگ
فرد :محمد(ص)- مهدي (عج)- كورش ذوالقرنين
فرد مزخرف: بابام گفته سياسي نشم!!!
وضعيت روحي:گهت گني گاطي مي كنم ها!!!
شعر: بي تو هرگز با تو بابام نمي زاره
كتاب : قران – هري پاتر – ارباب حلقه ها –پائولو – انجمن شاعران مرده گریه های امپراطور و هرچی گیرم بیاد
رنگ : قرمز
فصل : پاييز
تيم : پرسپوليس- منچستر
روزنامه : دوچرخه -چارديواري
لهجه : قمي - لري -تركي
اطلاعات اضافي: شما را نمي دانم اما خود را مي دانم كه نمي دانم چه مي دانم .
حرف آخر:خواهشمند است در گوش هاي مباركتان فرو كنيد :عاشقانه نوشتن به منزله ي عاشق بودن نيست...اين موضوع در مورد من هم صدق مي كنه ...پس بي زحمت كچلم نكنين ...با تشكر.سمانه. بياييد دوستان من ! براي جستجوي دنيايي تازه دير نيست

باران قاصدک

قالب بلاگفا

قالب پرشین بلاگ

قالب وبلاگ

Free Template Blog